کوه ، دشت ، باغ ، شالیزار ، کُرد ، تُرک ، لــُر ، فارس ، معماری ایران ، هنر هندوستان ، اسطوره تاریخ........  اینها همه با هم در جایی جمع شده اند که در قیاس با این سرزمین پهناور ، یک وجب جا بیشتر نیست: اما همین یک وجب جا آن قدر زیباست که فردوسی بزرگ در وصفش می گوید:

همان به که سوی کــلات و چَــرَم                 /      برانیم و منزل کنیم از مِـــیم

چپ و راست آباد و آب روان                          /     بیابان چه جوییم و رنج روان

بقیه در ادامه مطلب....


کوه ، دشت ، باغ ، شالیزار ، کُرد ، تُرک ،لــــُر ،  فارس ، معماری ایران ، هنر هندوستان ، اسطوره

تاریخ........  اینها همه با هم در جایی جمع شده اند که در قیاس با این سرزمین پهناور ،

یک وجب جا بیشتر نیست: اما همین یک وجب جا آن قدر زیباست که فردوسی بزرگ در

وصفش می گوید:

گذر بر کلات ایچ گونه مکن                      کز آن ره روی خام گردد سخن

کنون در کلات است و با مادر است         جهاندار با فر و با لشگر است

همان به که سوی کلات و چــَرَم            برانیم و منزل کنیم از مـــیم

بگفت و بفرمود تا بگذرند                         بسوی کلات و چـــَرَم ره برند

به سوی کلات اندر آمد ز راه                   گرفته همه راه و بیره سپاه   

       روستای زیبای چَــــــرَم کُــهنه

آبشار زیبای قــَوِر  کُــن (چَـرَم کُهنه)

همین یک کف دست زمین، مجموعه‌ای را در خود جای داده که نمونه‌هایش را در شرق و
غرب، شمال و جنوب ایران می‌توانید به صورت تک‌تک ببینید. شاید در یک کلام بتوان گفت
کلات نادری ایرانی کوچک میان کوه‌های هزارمسجد است.  از کوه‌های هزارمسجد که
مثل یک دژ طبیعی دور تا دورش را گرفته بگذریم، دشت، باغ، دره و آبشار کنار هم قرار
گرفته‌اند و هر چند دریا تنها چیزی است که این منطقه سه هزار و 500 کیلومتری ندارد اما
شالیزار دارد و برنجی مرغوب که شهرتش از مرزهای خراسان رد شده و در همه جای
ایران طرفداران خودش را دارد. با این همه یادمان نرود که کـــُنجد محصول گرمسیری،
 مهم‌ترین کشت کلاتی‌هاست. در این شهر فرقی نمی‌کند به چه زبانی صحبت
می‌کنید چون در هر گوشه‌ای از شهر گویشی متفاوت را خواهید یافت. فارس باشید،
کُــــرد ،تــُرک یا لُـــر مثل شهرهای دیگر خراسان مردم گویش‌های مختلف خود را در
این شهر حفظ کرده‌اند.

دنبال اسطوره هستید یا تاریخ، شاید هم معماری را می‌پسندید که باز هم کلات، آن را
در خود جمع کرده است. چه اسطوره‌ای بالاتر از اینکه فرود سیاووشان در این شهر، از
جریره زاده شد و چنان آن را آباد کرد که فردوسی بزرگ بسراید: «همان به که سوی کلات
و چَـــــــرَم/ برانیم و منزل کنیم از میم/ چپ و راست آباد و آب روان/ بیابان چه جوییم و 
رنج روان. این یک کف دست خاک همان دژ نفوذ ناپذیری است که تیمور گورکانی 14 بار کوشید آن را فتح کند اما ناکام ماند و شاید همین دلیلی است که نادر برای حفظ گنج
افسانه ای خود انتخاب کرد؛ هرچند نادر رویای صاحبقرانی را به کاخ خورشید کلات
نیاورد، اما نامش بر این شهر ماند. 

با این حال، از آن 24 میلیون زائر و مسافری که هرسال به خراسان می‌روند، کمتر کسی

به سوی کلات راه کج می‌کند ؛ این راه از شمال مشهد آغاز می‌شود و پس از عبور از

روستای پاژ ( زادگاه فردوسی) 145 کیلومتر آن سو‌تر به کلات می‌رسد و پس از کلات،

زمینی نیست که از خاکش عطر ایران به مشام برسد؛ آن سو‌تر هرچه هست خانه

همسایه است: ترکمنستان.

راه مشهد به کلات، مدام چهره عوض می‌کند. گاه تو را بر ستیغ کوه می‌بَـرَد و گاه به

ژرفای دره ؛ گاه خشکی تپه ماهورها را پیش رویت می‌گذارد و گاه از میان درختان انبوه

گذرت می‌دهد ؛ گاه آبی آسمان را در آیینه شالیزار قاب می‌گیرد و گاه... . اصلا جاده

مشهد به کلات راه رسیدن نیست، خود مقصدی است برای رفتن. این را اگر آن 24

میلیون مسافر ندانند، مشهدی‌ها خوب می‌دانند و از همین رو اگر روز تعطیل و فراغتی

پیدا کنند، راه کلات را در پیش می‌گیرند.

کلات در فرهنگ لغت به معنی آبادی و زیستگاهی بر بالای کوه آمده است. این شهر به
معنی کامل یک دژ طبیعی میان کوه‌هاست. اگر در نقطه مرکزی شهر همان جایی که به
دستور نادر کاخ خورشید را ساخته‌اند، بایستید دور تا دورتان کوه‌هایی است که مانند
دیواره‌ای طبیعی شهر را دربرگرفته است.
کلات را کوه‌های بلند در میان گرفته‌اند و راه‌های طبیعی ورود به شهر که محلی‌ها به آن
دربند می‌گویند، سخت و صعب العبور هستند. یکی که از همه فراخ‌تر است،
دربند ارغونشاه نام دارد و آن را رودخانه‌ای به نام ژرف رود از میان کوه‌ها گشوده است.
ژرف رود از جنوب غربی وارد کلات می‌شود و پس از پیمودن طول شهر، از زاویه‌ای 
مخالف به کشور ترکمنستان می‌رود. در دهه‌های اخیر، تونلی در کنار دربند ارغونشاه
ساخته اند که راه ورود به شهر را کوتاهتر و آسانتر کرده است.

 اما مردمان کلات نیز برای خود حکایتی شنیدنی دارند. گرچه کلات از قدیم‌الایام جای

آبادی بوده است، اما آبادیِ خود در سه سده اخیر را وامدار نادرشاه افشار است. هم از

این روست که کلات را کلات نادری لقب داده‌اند. نادر این دژ طبیعی را برای نگاهداری

غنایمی که از فتح هندوستان آورده بود، برگزید و جماعتی از سپاهیانش را مأمور

حفاظت از آن ساخت. چون سپاهیان او مخلوطی از فارس‌ها و ترک‌ها و کردها بودند،

لاجرم کلاتی‌های امروز که بازماندگان همان‌هایند، به این سه قوم نَــسَــب می‌رسانند و 

در شهر کوچک خویش به سه زبان با یکدیگر سخن می‌گویند. بیشترشان کشاورزی و

باغداری می‌کنند و زنانشان در قالی‌بافی مهارت بسیار دارند.

مهم‌ترین یادگار نادر در کلات، کاخی است به نام قصر خورشید.دستور ساخت آن در

سال 1151 قمری توسط نادر شاه صادر گردید .این بنا از گور تیمور در سمرقند اقتباس

 شده است .این بنا در سال 1160 نیمه کاره رها شد و دلیل آن این بود که وقتی خبر

کشته شدن نادر به معماران و هنرمندان هندی که مسئول ساخت بنا بودند می رسد ،

به موطن خود می گریزند .

این قصر در میان باغی بزرگ به شیوه باغ‌های ایرانی بنا شده، اما ساختمانش تلفیقی

است از معماری ایران و  هندوستان ؛ چرا که نادر علاوه بر سیم و زر و جواهر، هنرمندان

زیادی را از هند به ایران آورد و زبده‌ترینشان را به آرایش قصر خورشید واداشت. پس اگر

حالا بر سنگ‌های نمای  بیرونی قصر، نقش میوه‌هایی چون موز و آناناس را می‌بینیم،

نباید گمان کنیم که  300 سال پیش اجدادمان چنین میوه‌هایی را می‌شناخته اند و

می‌خورده اند. اینها هنر دست هندوانی است که به اقلیم و سرزمینی دیگر تعلق

داشتند.

                 

فکر می‌کنم ناصرالدین‌شاه بعد از دیدن عمارت خورشید کلات بود که به فکر ساختن

عمارتی در پایتخت افتاد که خورشید ساختمان‌ها باشد و به همین دلیل هم

شمس‌العماره را ساخت. با اینکه هر کدام از این دو ساختمان خصوصیات خودشان را

دارند، اما خورشید کلات نگین درخشان‌تری در میان جواهرات معماری ایرانی است.

این قصر در نقطه مرکزی کلات و در میان باغی ایرانی ساخته شده است.  قصر خورشید

ساختمانی سه طبقه است. طبقه دوم و سوم که در حقیقت همکف و یک طبقه بالاتر

است، بخش شاه‌نشین بوده است. زیرزمین این بنا که افسانه‌های زیادی هم همراه

خود دارد، جایی است بی‌روزنه ، مخوف ، تاریک و غیرقابل نفوذ که به نظر می‌رسد قرار

بوده خزانه شاه افشار باشد و شاید هم زندانی برای مغضوبین درگاه. اما حالا به همت

سازمان میراث فرهنگی خراسان، موزه ای است از آداب و رسوم مردمان این دیار و

همچنین تصاویری از  مراحل بازسازی قصر خورشید در سال‌های اخیر. 

طبقه دوم یا هم کف، تالاری بزرگ در میان دارد و اتاق‌هایی در  پیرامون. تالار با تزییناتی

به شیوه بناهای صفوی آراسته و طلا کاری شده است و چون  دورادور دیوار آن کتیبه‌ای

حاوی سوره نبأ با تاریخ مرگ نادر ( 1160ه.ق ) به چشم می‌آید،  برخی چنین نتیجه

گرفته‌اند که نادر قصر خورشید را به ‌عنوان آرامگاه خویش بنا کرده بود. 

  (آرامگاه کنونی او در مرکز شهر مشهد قرا دارد.)

  اما چرا در اینجا دفن نشد باید در کشته شدنش در مازندران جست‌وجو کرد.

عکس قدیمی زیر مربوط به مهر ماه  1350 است.

  

(( نادر پس از کشتارها  و جهان گشایی ها سرانجام در سال 1160 قمری

زمانیکه از مشهد ( پایتخت آن زمان ) عازم کلات جهت بازدید از گنجینه های خود بود در

فتح آباد قوچان توسط سرداران خود از پای درآمد . در حقیقت علی قلی میرزا برادرزاده

نادر با تحریک تنی چند از سرداران سپاه نادر شبانگاه و در حال خواب و در چادرش سر از

بدن اش جدا کرده و تاج و تخت اش را به تاراج بردند .

دولت نادر یک شبه چنان از میان رخ بربست که گویی هرگز نبوده است:

 شب ، سر قتل و تاراج داشت          سحر گاه نه تن سر ، نه سر، تاج داشت

 به یک گردش چرخ نیلوفری              نه نادر بجا ماند و نه نادری

 بنازم من این چرخ پیروز را               پریروز و دیروز و امروز را

نادر هر آنچه که از بابت مالیات و زر و سیم و جواهر از مردم و جنگها بدست می آورد در

آنجا ( کلات ) نگهداری میکرد . در کتاب خواجه تاجدار اثر ذبیح ا... منصوری آمده : در کلات

نادر بیش از 30 کرور طلا و جواهر ( 1 کرور = 500000 ) وجود داشته است . بدون اینکه

نادر از آنها برای رفاه مردم استفاده کند ))

طبقه سوم این مجموعه نیز گنبد استوانه‌ای قرار دارد که 66 نیم‌ستون،

آن را برپا نگه داشته است و یکی از زیباترین گنبدهای آجری شرق ایران به شمار می‌آید.

از کنار این گنبد مدور می‌توان باغ زیبای پیرامون قصر و نمای عمومی شهر کلات را تماشا

کرد.      

       

در میان این منظره دلفریب، در 200 متری شرق قصر خورشید ،آنچه بیش از

همه جلب  توجه می‌کند، گنبد فیروزه‌ای رنگ مسجدی است که درست در محور قصر

خورشید و چشم در چشم آن جای گرفته است. مسجد به صفت گنبد زیبایش

کبود  گنبد خوانده  می‌شود. یادگاری است از دوره سلجوقیان ( سده پنجم و ششم

هجری ) و شاهدی است بر اهمیت و آبادانی کلات در آن روزگار. این مسجد بعدها، یک

بار در زمان نادرشاه و یک بار در زمان فتحعلیشاه قاجار مرمت شد و امروز زیر گنبد بلند

خویش، جسم پاک شهیدان کلات را درآغوش کشیده است. بعد از این دو بنای فاخر،

سومین اثر تاریخی بزرگ در کلات، بند نادری است که گرچه نام خویش را مثل خیلی از

داشته‌های کلات از فاتح هندوستان گرفته، اما احتمالا او فقط مرمتگرش بوده، نه

سازنده‌اش.     بند نادری با 70 متر ارتفاع و عرضی متغیر بین 7 تا 12 متر، روی ژرف رود

بنا شده است و طبق شواهد موجود ممکن است در دوره ایلخانان مغول ( سده هفتم و

هشتم هجری ) از سنگ و آجر و ساروج ساخته شده باشد.

غیر از این‌ها باید از برج و باروی کلات نام برد که پیش از دوره نادر وجود داشته و به

دستور او تجدید ساختمان شده است. پایین برج و بارو و مشرف به دربند ارغونشاه

کتیبه‌ای ناتمام  با 24 بیت به زبان ترکی وجود دارد که توسط گلبن افشار ، شاعر عهد

نادرشاه سروده شده است و بیشتر در مدح این پادشاه است .  در حدود 200 متری بعد

از کتیبه نادری و مُشرف به شهر کلات ، برج و بارویی از سنگ و آجر به چشم میخورد که

جایگاه مناسبی برای نظارت بر کلیه رفت و آمد ها به داخل و خارج کلات بوده است.

دکتر علی شریعتی در کتاب راهنما ی خراسان می نویسد :

(ساختمانی است آجری و دانه  دار که به شکل مخروطی ناقص به ارتفاع 35 متر از کف

ژرف رود و هشت متر از کف زمین بالا رفته است . این بارو ، محل سکونت و دیده بانی

قلعه بیگ بوده  و قلعه بیگی سِــــمَــــتی بود که تا اواسط دوران مظفر الدین شاه در این

محل وجود داشته است. قلعه بیگ ، مامور حفاظت قلعه کلات بود و هشت آبادی درون

کلات را دیده بانی می کرده و ورود به کلات و دیدن عمارت و آبادی های آن با اجازه وی

بود.)      در روستای خشت در 13  کیلومتری کلات نیز استحکامات و آب انبارهای

  روستای خشت خودنمایی می‌کنند که باز از دوره نادر باقی مانده اند. اثر دیگر، یک

رشته   لوله سنگی است که آب شیرین نهر   قره سو را از 12 کیلومتری کلات به شهر

می‌آورده  است و حالا جز تکه‌هایی از آن باقی  نیست. هوش سرشاری نمی‌خواهد که

آدم حدس  بزند این یکی هم از روزگار نادر به جا مانده است.   به این‌ها باید بقایای قلعه

فرود در روستای گرو در یک کیلومتری شمال  غربی کلات را  افزود که عمرش به دوره

پیش از اسلام می‌رسد و شاید جایگاه  فرود   سیاووشان    درشاهنامه فردوسی بوده

است. اینها جملگی در طبیعت زیبایی قرار دارند که وصفش نه گفتنی است نه شنیدنی،

بلکه دیدنی است. حالا اگر می‌خواهید به کلات بروید، باید بدانید که نه در زمستان

می‌توان رفت که جاده پربرف و شهر سرد و سوزان است و نه در هفته‌هایی از پاییز که

باران‌های سیل آسا معروف به هفته بار حتی کلاتی‌ها را در خانه حبس می‌کند.

بهار و تابستان بهترین هنگام برای دیدار کلات است و اگر خودروی شخصی ندارید،

اتوبوس و سواری در میدان بار نوغان در شمال شهر مشهد، شما را به مقصد می‌رساند.

با اتوبوس3 تا 4 ساعت راه است و با سواری 2 ساعت.

این یک وجب جا، درست روی پشت این گربه بزرگ و دوست داشتنی، مینیاتوری است از

همه زیبایی‌های سرزمین پهناورمان ایران.

کتاب فضل تو را آب بـَحر کافی نیست           که تـَـــر کنی سَر انگشت و صفحه بشماری

منابع اصلی ( با کمی دخل و تصرف ):

sharghnewspaper.ir

rasekhoon.net

kimiaairline.blogfa.com